تبليغاتX
سيد جواد ذاكر
یا علی 
موضوع: سه شنبه دوازدهم تیر 1386 7:23

 

 

 

 

 

 

S

 

 

 

اي گل موسي ابن جعفر

كاش همرنگ تو بودم

دل بريده از دو دنيا

يار دلتنگ تو بودم

من گنه كارو ذليل و

خارو پست پوچ و هيچم

در تمام زندگاني

مايه ننگ تو بودم

خم گشت سرنگونُ

يكي قطر زان بريخت

هوش از مد هوش رفت

هر دو عالم مست شد

لب از آغاز وا كردم

به عشق ساقيِ كوثر

دو عالم را رها كردم

به عشق ساقيِ كوثر

نيايش با خدا كردم

به عشق ساقي كوثر

دعا خواندم دعا كردم

به عشق ساقي كوثر

حرم رفتم صفا كردم

به عشق ساقي كوثر

سنگ بودم كه گوهم كردن

عاشق نام حيدرم كردن

خدا به عرش عرشيان نوشت يا علي مددي

به شه پر فرشتگان نوشت يا علي مددي

نفس چو داد بر مسيح بهر شفاي مردگان

بر آن لب و بر آن زبان نوشت يا علي مددي

عجب مدار كه آسمان فرو نريخت بر زمين

خدا به طاق آسمان نوشت يا علي مددي

چو كَند باب خيبرو ، چو كشت مرحب لعين

خدا به عرش بي امان نوشت يا علي مددي

چوديد اميرالمؤمنين گل پسر ام البنين

علي بر آن بازوان نوشت يا علي مددي

فاطمه را نبي چو گفت به ازدواج با علي

فاطمه در جوابشان نوشت يا علي مددي

 ..............................................

نوشته شده توسط اکبر | لینک ثابت |

 
موضوع: یکشنبه دهم تیر 1386 17:42

هر گام و به كوي عشق                      صد گونه خطر دارد

گو همره ما گردد                              رندي كه جگر دارد

اينجا خبري گر هست                        از بي خبري باشد

عاشق نتوانش گفت                           كز خويش خب دارد

 

 

امام      

 

 

سید     

 

 

 

نوشته شده توسط اکبر | لینک ثابت |

می پرست می زده  
موضوع: شنبه نهم تیر 1386 11:46
بشنو از این می پرست می زده

داستان می خوری در میکده


دوش رفتم بر در میخانه ای


تا بگیرم ساغرو پیما نه ای


بر در میخانه دیدم ناگهان


می پرستان بر جمله و شور و فغان


بر یکی ساغر به دست نزاره گر


بر رخ ساغی که گردد جلوه گر


هر یکی میخواست می مستی کند


هرکه هستی های هستی کند


تکه ساغر امدو با صدخروش


گفت که می خارانه باده نوش


کیست غوغا بر در این می کده


نظم این میخانه را بر هم زده


می پرستان جمله اوردند به جوش


بانگ سر دادند با جوش وخروش


که تو سا غی همه دلهای ما


بادهای کن در این پیمانه ها


در میان می خاره ای بس بی شکیب


صد نهیب و اندر و صدها لحیب


گفت امشب از همه شبها جداست


همنشین می خوران امشب خداست


گفت ساغای را که ای پیر گران


کن دگر گفت و شنود خود تمام


ان خمی سر بسته عطر را باز کن


بساط شورو مستی را ساز کن


من چه گویم روی خم این مطلب



گوی یا نامش جناب زینب است





ارد هوای تو امشب سلطان قلب من!



این دل به یاد هوایت سلطان قلب من!



دورت بگردم ای چمن سبز سر خوشی



گلزار جاودان دلم سلطان قلب من!



با من چه کرده ای که به هر لحظه می تپد



قلبم به عشق یک نظرت سلطان قلب من!



ای عین و شین و قاف ازل تا ابد تو را



نامیده اند و خوانده همان" سلطان قلب من"



می پرورانم این هوس عاشقانه را



در سر که جان دهمت جان سلطان قلب من!



"بالا بلند عشوه گر نقش باز من"



دیباچه ی زمین و زمان سلطان قلب من!



روشن نموده خانه ی تاریک سینه ام



ماه منور رویت سلطان قلب من!



معشوق من می من ساغرم بهار دلم



جانان جاودان جهان سلطان قلب من!



اورده ام به هدیه دلی بی قرار و پاک



ایا قبول میکنی اش سلطان قلب من؟



مستند و در خروش وفغان دنیاییان هنوز



از عشق یار دلکش و سلطان قلب من



عشق از برای ماندن و فر و شکوه خود



دستی زده به دامن سلطان قلب من



سلطان لاله های سحر سلطان رازقی



سلطان عشق عالم و سلطان قلب من



تا اخر الزمان زمین گریم از غمت



نیلوفر شهید دلم سلطان قلب من!



امشب دوباره جوی دلم رنگ خون گرفت



با یاد سرخی رویت سلطان قلب من!



امد سراغ من امشب یاد روی تو



تا شعر عاشقانه بگویم سلطان قلب من!



است گوی یا نامش جناب زینب است
نوشته شده توسط اکبر | لینک ثابت |


Copyright 2009 - zakerjavad.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati