تبليغاتX
سيد جواد ذاكر
محرم آمد 
موضوع: جمعه بیست و دوم دی 1385 0:1

کلٌ یوم ٌ عاشورا کلٌ ارض کربلا

سلام من به محرِّم به ماه دلبر زینب              به اشک سینه زنانش کنارمادرزینب

سلام من به محرّم به آنکه صاحب آن است    به کاروان بهاری که درمسیرخزان است

سلام من به محرّم ، به پرچم غم زهرا           به پرچم غم زهرا، به قامت خمِ زهرا

سلام به محرّم به ماه تشنگیِ دل                   به آنکه درغم وماتم سه ساله ای که به محمل

سلام من به محرّم به نازاشک ابوالفضل         به آن دودست قشنگ وبه زخم مشک ابوالفضل

سلام من به محرّم که برتراز رمضان است       همه شبش شب قدروفضیلتش به ازآن است

سیدالشهداهمه چیزش مخصوص ودارای امتیاز خاص بود./

یکی از خاصه های آن حضرت حجّ مخصوص سیدالهشداس.سیدالشهدا آن حجّ متعارف را

چندین مرتبه به جا آورده است،بعضی را سواره، بعضی را پیاده.آن هم که پیاده میرفت گاهی

باکفش وگاهی باپای برهنه مشرّف میشد. ولی باب حجّش که مخصوص اوست و احدی چنان

حجّی نکرده حجِّ کربلاست: احرامی بست که کسی چنین احرامی نبست،تلبیه ای گفت که کسی

چنین تلبیه ای نگفت، طوافی کرد که کسی چنین طوافی نکرد... گاهی به دور خیمه ها طواف

میکرد وگاهی به دور کُشته ها. هروله ها کرد از خیمه به طرف کشته ها./

قربانی ها کرد که کسی چنین قربانی ها نکرد... از شش ماهه قربانی داشت تا هیجده ساله،تا

چهل ساله وبالاتروآخرخودش هم قربانی شد.طوری کرد که مکّه شد،منا شد،مروه شد،صفا شد./

بیائید دراین ماه ما نیزاز دوستداران حضرت باشیم نه چون کسی مثل اون ساربانه که از مدنیه

چشمش به انگشتر آقا بود. تواین قافله کلّی مرد هست اما یه نامرد هم هست وتو پای همه سفره ها

بشین اما پای سفره ی ساربانه نشینی ها. اللهم لولیک الفرج

The image “http://tv5.irib.ir/images/moharam/tasliat/l/01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.http://tv5.irib.ir/images/moharam/tasliat/l/04.jpg

/*************************************************************

آغاز سال هجري قمري

تقويم، آغاز سال نو و برگزاری جشن های مختلف در ميان ملل و جوامع مختلف، برخاسته از زمينه هاي ملي- ديني و نمودي از فرهنگ جوامع خويشند.

اين تقويم ها که به مرور از جنبه های مختلف ملي- دينی در جوامع بشری پيدا شده اند؛ برخی از آنها هنوز در جوامع مختلف به حيات خود ادامه داده  و هر روز که سپری می شود بنابر خصوصياتی که دارا هستند بر اعتبار و اهميتشان افزوده می گردد.  

اما برخی ديگر از اين تقويم ها به عللی متروک گشته و کمتر شخصی از وجود آنها باخبر است. عموماً اساس تقويم ها يا گاهنامه ها بر مبناي چهار مبادي و خصوصيت استوار است كه عبارتند از: نجومي، ارضي، ديني، قومي و ملي. ازمبدأهاي مهم تاريخي يا تقويم هايي كه در ميان اكثر اقوام و ملل جهان تا به امروز مطرح بوده اند می توان به تقويم های ذيل اشاره کرد:

تقويم های چينی، مصری، عبری (يهودی)، مسيحی، هندو و اسلامی.

چنانچه مشهود است اکثر مبادی تقويم ها و گاه شمارها متکی بر دين است. چنان كه اقوام يهود كه از قديمي ترين اقوام موحد و متدين بشمار می روند، تاريخ خود را بر مبدأ پيدايش بشر بر اساس اخبار تورات به طور اعم و در حالاتي اخص ظهور حضرت موسي(ع) و نزول تورات و صدور «ده فرمان»  حساب مي کنند و يا اين كه در عالم مسيحيت، مسيحيان؛ تولد حضرت عيسي مسيح (ع) را مبدأ تاريخ خويش قرار داده اند و در تقويم های شرق آسيا ظهور كنفوسيوس، بودا، برهما و امثال آن براي طرفدارانشان مبدأ تاريخ است.

 در ميان اعراب عربستان تا زماني که هجرت، يگانه تاريخ مسلمين شود عام الفيل(1) عموميت داشت، و اکثر مورخين ولادت حضرت رسول (ص) را به اين تاريخ  نوشته اند. اعراب نيز مانند ساير ملل جهان دوازده ماه را يکسال می گرفتند منتهی اين دوازده ماه قمری بود و گفته می شود که اساس آن منطبق است بر سنت باستاني اعراب و شريعت ابراهيم (ع). تعيين مبدأ تاريخی مسلمين از رحلت رسول اکرم (ص) و زمان خلافت عمر دومين خليفه به طول انجاميد. قبل از اين واقعه، تقويم مسلمين تنظيم نيافته بود و مبدأ و اصول خاصی نداشت، مسلمين گذشت زمان را ماه به ماه حساب می کردند و دوازده که تمام می شد آن را يک سال مي ناميدند و از هجرت به بعد هر سالی را به نام واقعه مهمی که در آن سال اتفاق افتاده بود نام گذاری می کردند.

در زمان خلافت عمر در سال 16 يا 17 هجری؛ عمر مجلسی ترتيب داد تا تقويمی برای حکومت اسلامی تنظيم شود؛ تا با استفاده از آن تاريخ وقايع و حساب بيت المال را نسبت به آن مشخص سازد. در اين جلسه راجع به واقعه فيل و واقعه بعثت و مبنای تقويم ايرانيان بحث شد ولی هيچ يک از آنان مورد تصويب قرار نگرفت تا اينکه حضرت علی (ع) پيشنهاد نمود که هجرت حضرت رسول اکرم (ص) مبدأ تاريخ و تقويم اسلامی قرار گيرد؛ اين پيشنهاد و موضوع آن، بواسطه اين که هجرت سبب گشايش در امر مسلمين و اهداف اسلام شده بود مورد قبول عموم حاضرين قرار گرفت.

بعد از تعيين و تصويب مبدأ برای تاريخ اسلام، تعيين مبدأ و سرآغاز برای سال های اين تقويم نيز مورد شور و مشورت قرار گرفت؛ که بعد از تبادل نظر؛ ماه محرم بنا به خصوصيات خاص خود که اولاً پايان مراسم و سفر حج بود و ثانياً آخر ماه های حرام بود بعنوان اولين ماه سال انتخاب شد. در برخی ديگر از منابع نيز آمده است که چون از عصر ابراهيم (ع) اکثر اقوام عرب به علت فراغت از سفر حج و اعمال آن در ماه ذی الحجه، ماه بعد از آن را که محرم باشد، اولين ماه سال می گرفتند، روی اين اصل با تبعيت از اصول سنتی اعراب ماه محرم را آغاز سال هجری قرار دادند.

اگرچه در اکثر کشورها مراسم خاص سال نو برگزار می شود ولی در اکثر کشورهای عربی اعياد فطر و قربان بعنوان بزرگترين عيد و جشن ملی در نظر گرفته می شوند. و اما شروع سال قمری و ماه محرم برای شيعيان يادآور قيام خونين و هميشه جاويد امام حسين (ع) است. در مذهب تشيع ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است. حادثه ای که با وجود گذشت قرن های متوالی همچنان متبلور و راه گشای جويندگان حق و حقيقت است. 

به هر صورت سال قمري با مبدأ هجرت پيامبر اسلام در ابتدا در جزيره العرب و پس از آن که اعراب مسلمان به کار کشور گشايي روي آوردند در تمام بلاد اسلامي آن زمان گسترش يافت و شيوه گاه شماري ممالک وسيعي از هند تا اسپانيا شد، و در ايران نيز جايگزين سالشمار خورشيدي شد که از ازمنه قديم در ايران رواج داشت؛ گاهشماري قمري در ايران تا ابتداي سلطنت پهلوي يگانه گاه شماري کشور بود تا اينکه توسط رضاخان گاهشماري در ايران به هجري خورشيدي تغيير يافت.

اينک آغاز سال 1427 هجري قمري را پيش رو داريم، سال قمري با هجرت پر برکت رسول اکرم معنا يافت و مبدأ تاريخ اسلام شد چه اگر پيامبر در مکه باقي مي ماند چيزي از اسلام باقي نمي ماند، ولي سال قمري که با هجرت پيامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزيزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمري براي مسلمان راستين جز با اندوهي جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کي باشد که خونخواه اين خون "ثارالله" بپا خيزد و جهاني را به عدل بيارايد!


(1) مبدأ سال فيل حمله ابرهه پادشاه يمن به مکه و کعبه بود که با فضل الهی، او و لشکريان فيل سوارش با شکست مواجه شدند.

علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن  نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
 

1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)
3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)

 

امام حسين (ع) و ياران او

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)

2-علامه اقبال لاهوري

3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)

 4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32)

 

روزهاي محرم

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوف

*********************************************************/

بند اول

باز اين چه شورش است، كه در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و، چه ماتم است

 

باز اين چه رستخيز عظيم است، كز زمين

بى نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است

 

اين صبح تيره، باز دميد از كجا، كزو

كار جهان و، وضع جهان، جمله درهم است

 

گويا طلوع ميكند از مغرب، آفتاب

كآشوب، در تمامى ذرات عالم است

 

گر خوانمش قيامت دنيا، بعيد نيست

اين رستخيز عام، كه نامش مُحرم است

 

در بارگاه قدس، كه جاى ملال نيست

سرهاى قدسيان، همه بر زانوى غم است

 

جن و ملك، بر آدميان، نوحه مى‏كنند

گويا، عزاى اشرف اولاد آدم است

 

خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين

پرورده‏ى كنار رسول خدا، حسين

 

بند دوم

كشتى شكست خورده‏ى طوفان كربلا

در خاك و خون طپيده‏ى ميدان كربلا

 

گر چشم روزگار بر او فاش مى گريست

خون مى گذشت از سر ايوان كربلا

 

نگرفت دست دهر گلابى به غير اشك

زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا

 

از آب هم مضايقه كردند كوفيان

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

 

بودند ديو و دَد، همه سيراب و مى مكيد

خاتم، ز قحط آب، سليمان كربلا

 

زان تشنگان، هنوز به عيّوق مى رسد

فرياد العطش ز بيابان كربلا

 

آه از دمى كه لشگر اعداء، نكرده شرم

كردند، رو به خيمه‏ى سلطان كربلا

 

آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد

كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

بند سوم

كاش آن زمان، سُرادِق گردون، نگون شدى

وين خرگه بلند ستون، بى ستون شدى

 

كاش آن زمان در آمدى، از كوه تا به كوه

سيل سيه كه روى زمين، نيلگون شدى

 

كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت

يك شعله، برق خرمن گردون دون شدى  

 

كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان  

سيماب وار، گوى زمين بى سكون شدى  

 

كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك  

جان جهانيان، همه از تن، برون شدى  

 

كاش آن زمان كه كشتى آل عبا، شكست  

عالم تمام، غرقه‏ى درياى خون شدى  

 

آن انتقام گر نفتادى، به روز حشر  

با اين عمل، معامله‏ى دهر چون شدى

 

آل نبى، چو دست تظلّم برآورند  

اركان عرش را، به تلاطم در آورند

 

بند چهارم

بر خوان غم، چو عالميان را صَلا زدند  

اول صلا به سلسله‏ى انبيا زدند  

 

نوبت به اوليا چو رسيد، آسمان طپيد  

زآن ضربتى كه بر سر شير خدا زدند  

 

آن در كه جبرئيل امين بود خادمش  

اهل ستم به پهلوى »خيرالنّسا« زدند  

 

بس آتشى ز اخگر الماس ريزه‏ها  

افروختند و در جگر مجتبى زدند  

 

وآنگه سُرادِقى كه ملك محرمش نبود  

كندند از مدينه و در كربلا زدند  

 

وز تيشه‏ى ستيزه در آن دشت، كوفيان  

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند  

 

پس ضربتى كز آن جگر مصطفى دريد  

بر حلق تشنه‏ى خلف مرتضى زدند  

 

اهل حرم، دريده گريبان، گشوده موى  

فرياد بر در حرم كبريا زدند

 

روح الامين نهاده به زانو سر حجاب  

تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب  

 

بند پنجم  

چون خون ز حلق تشنه‏ى او، بر زمين رسيد  

جوش از زمين، به ذروه‏ى عرش برين رسيد  

 

نزديك شد، كه خانه‏ى ايمان شود خراب  

از بس شكستها، كه به اركان دين رسيد  

 

نخل بلند او چه خسان، بر زمين زدند  

طوفان به آسمان، ز غبار زمين رسيد  

 

باد، آن غبار چون به مزار نبى رساند  

گرد از مدينه، بر فلك هفتمين رسيد  

 

يكباره جامه، در خم گردون، به نيل زد  

چون اين خبر به عيسىِ گردون نشين رسيد  

 

پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش  

از انبيا به حضرت روح الامين رسيد  

 

كرد اين خيال، وَهْمِ غلط كار، كان غبار  

تا دامن جلال جهان آفرين، رسيد

 

هست از ملال، گرچه برى، ذات ذوالجلال  

او در دل است و هيچ دلى نيست بى ملال

 

بند ششم  

ترسم، جزاى قاتل او چون رقم زنند  

يكباره بر جريده‏ى رحمت قلم زنند  

 

ترسم كزين گناه، شفيعان روز حشر  

دارند شرم، كز گنه خلق دم زنند  

 

دست عتاب حق به در آيد ز آستين  

چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند  

 

آه از دمى، كه با كفن خون چكان ز خاك  

آل على چو شعله‏ى آتش علم زنند  

 

فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت  

گلگون كفن به عرصه‏ى محشر قدم زنند  

 

جمعى كه زد به هم صَفِشان شور كربلا  

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند  

 

از صاحب حرم چو توقّع كنند باز  

آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند

 

پس بر سنان كنند سرى را كه جبرئيل  

شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل

 

بند هفتم  

روزى كه، شد به نيزه، سر آن بزرگوار  

خورشيد، سر برهنه بر آمد، ز كوهسار  

 

موجى به جنبش آمد و، برخاست كوه كوه  

ابرى ببارش آمد و، بگريست زار زار  

 

گفتى تمام زلزله شد، خاك مطمئن  

گفتى فتاد، از حركت چرخ بى قرار  

 

عرش آن زمان به لرزه در آمد، كه چرخ پير  

افتاد در گمان، كه قيامت، شد آشكار  

 

آن خيمه‏اى كه، گيسوى حورش، طناب بود  

شد سرنگون، ز باد مخالف، حُباب وار  

 

قومى كه پاس محملشان، جبرئيل داشت  

گشتند، بى عمارى و محمل، شترسوار  

 

با آنكه سر زد آن عمل، از امت نبى  

روح الامين، ز روى نبى گشت، شرمسار

 

وانگه ز كوفه خيل اَلَم رو به شام كرد  

آنسان كه عقل گفت: قيامت قيام كرد

 

بند هشتم  

بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد  

شور نشور واهمه را در گمان فتاد  

 

هم بانگ نوحه، غلغله در شش جهت، فكند  

هم گريه، در ملايك هفت آسمان فتاد  

 

هرجا كه بود آهوئى، از دشت پا كشيد  

هرجا كه بود طايرى، از آشيان فتاد  

 

شد وحشتى، كه شور قيامت زِ ياد، رفت  

چون چشم اهل بيت، بر آن كشتگان فتاد  

 

هرچند بر تن شهدا چشم، كار كرد  

بر زخم‏هاى كارى تيغ و سنان، فتاد  

 

ناگاه چشم دختر زهرا، در آن ميان  

بر پيكر شريف امام زمان فتاد  

 

بى اختيار نعره‏ى »هذا حسين« ازو  

سر زد، چنانكه آتش از آن، در جهان فتاد

 

پس با زبان پر گله، آن بضعه‏ى بتول  

رو در مدينه كرد، كه يا ايهاالرسول

 

بند نهم  

اين كشته‏ى فتاده به هامون، حسين توست  

وين صيد دست و پا زده در خون، حسين توست  

 

اين نخل‏تر، كز آتش جان سوز تشنگى  

دود از زمين رسانده به گردون، حسين توست  

 

اين ماهى فتاده به درياى خون، كه هست  

زخم از ستاره، بر تنش افزون، حسين توست  

 

اين غرقه‏ى محيط شهادت، كه روى دشت  

از موج خون او شده گلگون، حسين توست  

 

اين خشك لب فتاده‏ى دور از لب فرات  

كز خون او، زمين شده جيحون، حسين توست  

 

اين شاه كم سپاه، كه با خيل اشك و آه  

خرگاه، زين جهان زده بيرون، حسين توست  

 

اين قالب تپان، كه چنين مانده بر زمين  

شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست

 

چون روى در بقيع، به زهرا خطاب كرد  

وحش زمين و مرغ هوا را، كباب كرد  

 

بند دهم  

كاى مونس شكسته دلان حال ما ببين  

ما را غريب و بى كس و بى آشنا ببين  

 

اولاد خويش را كه شفيعان محشرند  

در ورطه‏ى عقوبت اهل جفا ببين  

 

در خلد، بر حجاب دو كون آستين فشان  

وندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين  

 

نى، نى - ورا - چو ابر خروشان به كربلا  

طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين  

 

تن‏هاى كشتگان همه در خاك و خون نگر  

سرهاى سروران همه بر نيزه‏ها ببين  

 

آن سر كه بود بر سر دوش نبى مُدام  

يك نيزه‏اش ز دوش مخالف جدا ببين  

 

آن تن كه بود پرورش‏اش در كنار تو  

غلطان به خاك معركه‏ى كربلا ببين

 

يا بضعة الرسول! ز ابن زياد، داد  

كو خاك اهل بيت رسالت، به باد داد

 

بند يازدهم  

خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد  

بنياد صبر و خانه‏ى طاقت خراب شد  

 

خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك  

مرغ هوا و ماهى دريا كباب شد  

 

خاموش محتشم كه ازين شعر خون چكان  

در ديده اشك مستمعان خون ناب شد  

 

خاموش محتشم كه ازين نظم گريه خيز  

روى زمين به اشك جگرگون پر آب شد  

 

خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست  

دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد  

 

خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب  

از آه سرد ماتميان ماهتاب شد  

 

خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين  

جبريل را ز روى پيمبر حجاب شد

 

تا چرخ سفله بود خطائى چنين نكرد  

بر هيچ آفريده جفائى چنين نكرد

 

بند دوازدهم  

اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده‏اى  

وز كين چها درين ستم آباد كرده‏اى  

 

بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول  

بيداد كرده خصم و تو امداد كرده‏اى  

 

اى زاده زياد! نكرده است هيچ گاه -  

« نمرود» اين عمل كه تو »شدّاد« كرده‏اى  

 

كام يزيد داده‏اى از كشتن حسين  

بنگر كه را، به قتل كه، دلشاد كرده‏اى  

 

بهر خسى كه بار درخت شقاوت است  

در باغ دين چه با گل و شمشماد كرده‏اى  

 

با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو  

با مصطفى و حيدر و اولاد كرده‏اى  

 

حلقى كه سوده لعل لب خود نبى بر آن  

آزرده‏اش به خنجر فولاد كرده‏اى

 

ترسم ترا دمى كه به محشر برآورند  

                                    از آتش تو دود به محشر درآورن

 

يه خيابون دوتا گنبد شاه و سقا شده اند وصل دومناره قد کشيده سر درش زدن ابوالفضل همه چشامنو ببنيديم سفر جنون شروع شد نماز عشق رو بخونيم حالا وقت يک رکوع شد همه با چشم دلامون کف العابس وببينيم دوتا دسته جدا از هم کنار حرم بشينم توي يه کوچه باريک مقام علي اکبر اون طرف به گاهواره مقام علي اصغر يه خيابون پا برهنه همگي هر وله کرديم بر يزديد و ال سفيان لعنه بر حرمله کرديم اون طرف تر بالاي تل خواهري به خون نشسته روبروش .

اگر که دل شکسته حسین را صدا بزن

وگر ملول خسته ای حسین را صدا بزن

در این بهار معرفت پرستوی بهاریم

اگر چه پر شکسته ای حسین را صدا بزن

تو سر به زانوی غمی زشرم کرده های خود

چرا غمین نشسته ای حسین را صدا بزن

اگر به باغ آرزو به عشق کربلای او

دل از همه گسسته ای حسین را صدا بزن

ممنون از دوستدار سید  http://www.beyadeseyed.blogfa.com/

*****************************************************

تنها نه همچو شمع به پایت گریستم

هر جا كه دست داد برایت گریستم



در كربلای عشق تو دوشینه یك فرات

ای جان تشنه‌ام به فدایت گریستم



هر جا كه داد تشنه‌لبی پیش یار جان

بر كشتگان كرببلایت گریستم



در شام هجر از دل تنگ خرابه‌ام

هی ناله كردم و به عزایت گریستم



هر جا كه مرغ نوحه‌سرا نوحه كرد سر

پرپر زدم من و به هوایت گریستم



هر كس به سینه می‌زد و می‌گفت یاحسین

همراه او به زیر لوایت گریستم



در راه شام همره یك كاروان اسیر

بر آن سر ز جسم جدایت گریستم



زمزم شدم ز گریه سر كوی ماتمت

دل سعی كرد و من به صفایت گریستم



ای تشنه‌لب كه آبروی عشق خون تست

بر خون تو به خون خدایت گریستم



فردا كه هیچ جز غم عشقت نمی‌خرند

شاها گواه باش برایت گریستم



ای دیده خفته بودی و من از دل پناه

در ماتم حسین به جایت گریستم

*********************************************************************

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

                                                                   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

   ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن

                                                                 وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

   گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

                                                        چترگل درسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

   دور گردان گر دو روزی بر میل ما نرفت

                                                                  دایما" یکسان نباشد حال دوران غم مخور

   هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب 

                                                                  باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

                                                                    چون تو را نوح است کشتیبان غم مخور

   در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

                                                                  سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

   گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

                                                        هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

                                                             جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

 

                                 حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار

                                 تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

منبع مطالب

****************

نوشته شده توسط اکبر | لینک ثابت |


Copyright 2009 - zakerjavad.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati